به امید یه روز بارونی دیگه...
22 اسفند · · خواندن 2 دقیقه 
داشتم سریال کرهایم و میدیدم که یهو گوشیم و خاموش کردم و گذاشتم کنار. خواهرم که تختش جفتم بود، از این حرکت ناگهانیم خندش گرفت و گفت: «دکمتو زدی؟». خندیدم و سرمو به سمت پنجره بردم. خجالت کشیدم که بهش بگم چون صدای بارون رو شنیده بودم، و میخواستم با تموم وجود ازش لذت ببرم اینکار و کردم؟
چشمام و بستم. اتفاقی یاد اون روز بارونی توی ناژوون افتادم... البته خیلی اتفاقی نبود. با هر صحنهی رومنسی که میدیدم، یاد خودمون میافتادم. قشنگه که جای تو، میگم خودمون نه؟ برای رومنس توی سریال هنوز این اتفاق نیفتاده. هنوز مثل قبلاهای ما فقط پنهان کاری و رد و بدل کردن یه سری احساس کوچیک بینشونه.
بارون و دوست دارم، تو رو بیشتر. برای همینه که اون روز برام خیلی قشنگ بود؛ مثل قشنگی تو. مثل قشنگی چشمات وقتی نگاهم میکنی. مثل انحنای لبخندت. لبخندی که فقط برای منه، لبخندی که عاشقشم.
فکر میکردم این تپش قلبی که میگن، فقط برای سریالاست. اما انگاری که حقیقت داره. چون وقتی یادم میافته چه احساس پاکی داری، که هیچکدوم از کارات ترفند نیستن و خود واقعیتن، باعث میشه که درست مثل شخصیت اصلی داستانای کلیشهای صدای قلبم گوشمو کر کنه. حتی با اینکه این همه از هم دوریم.
به نظر تو هم مسخرست که نمیتونم همهی این احساسات رو نشونت بدم؟ به نظرت مسخرست که هنوز هم میترسم؟ از چی؟ خب... از اینکه فرار کنی؟ از اینکه چشمات از خودت پر بشه و دیگه نتونی منو ببینی؟! همف. همچین آدمی نیستی اما خب... زندگی من هم یه سریال رومنس نیست. فقط من مثل یه کد اشتباه، شبیه یه شخصیت اصلی فانتزی، که توی این دنیای واقعی گیر افتاده عاشق میشم.
نمیدونم، فقط الان دلم میخواد به آهنگ بارون گوش بدم و خودمو غرق کنم توی این احساس. بالاخره، فعلا این روزاست که کنار همیم، هیچکس نمیدونه فردا چه اتفاقی قراره بیفته. حتی من که همچنان میگه:
«به امید یه روز بارونی دیگه، کنار هم.»
پ.ن: سریال دوست پسر درخواستی جالب بود. پیشنهادش میکنم؟ نمودونم.
بعدا نوشت: همین الان یادم اومد که امروز ماهگرده:)))